خرید بک لینک

یهو یادم افتاد که بیام اینجا و بنویسم که من همچنان و با صدای بلند اعلام میکنم که . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . سگ تو روحت گوزو

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: شنبه 1 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:51

پری خوشگله یا پری نا امید

مسأله این است

داشتم فکر میکردم اگر این پیج دستت بود تا حالا ریده بودی توش

Game over

چه خارجی شدی و گیمر

از الان تا همیشه سگ تو روحت

حالا هی بیا فحش بده

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 14:40

الان ناک اوت شدی؟

تو اصولا توی تعویض ها یه چند روزی اینطوری میشی و بعدش واسه همه خط و نشون میکشی که آآآییییییی من آنم که رستم بود پهلوان و عکس ناخن پاتو میذاری با چایی نبات

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 14:40

پیشرفت کردی گوزو

لاتی مینویسی

مگه قرار بوده خیالی باشه که حکم بی خیالی میدی؟؟

جو گیر نشو حالا ۴ خط مینویسم

چه بری جلو چه نری دخلی به من نداره

صرفا گفتم که موقع تعویض چس نالهای و بعدش لنگی در قلیان

همچنان خری و نفهم

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 14:40

اولین شب یلدای من و بعضی ها در اصفهان و کنار ۳۳ پل گذشت سگ تو روحت

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 15:38

پاییز و قدم زدن در کوچه باغی پر از برگ های زرد با کوله پشتی مشکی همراه با یاری که یار نبود

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1402 ساعت: 15:29

هیچوقت خودتو توی بغل دروغ ننداز

با عقلت برو جلو

من واسه تو همه مسایلو نوشتم و به نوعی اعتراف کردم

شاید از تو پنهان کرده بودم

شاید بهت دروغ گفته بودم

اما در مورد دوست داشتنم بهت دروغ نگفتم

۱۰ سال گذشته

باید بتونی جمع بندی کنی که من و احساسم به تو دروغ بوده یا نه

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 13:14

بعد از یکسال و خرده ای دوری وقتی کامنتت را دیدم خوشحال شدمفکر کردم واسه همیشه میتونی با من بمونیاین واسه همیشه را میتونی هر طور دوست داری معنی کنیاما واسه من یک مفهوم داشتواسه همیشهبدون دغدغه و استرس و هر حرفیاینبار نمیخوام اسم پیج را عوض کنم یا مطالب و کامنت ها را پاک کنمبمونه یادگاریبمونه واسه ۲۰ سال دیگهشاید هر از گاهی سر زدیم و خاطراتشو مرور کردیمواسه همیشه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 17:48

https://dl.svmusicpars.ir/artist/vygn/VYGN%20-%20FRYAD%20ANTZAR%20-%20(Music-Pars).mp3 بیاد کوهسار آخرین پست

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 17:48

چهارشنبه ۲۶ بهمن از ساعت ۹ تا ۱۳ نزدیک سفارت

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 17:48

۱۰ سال از اولین برخورد من و تو میگذرهتقریبا یک چهارم عمر من امروز هرچند کوتاه که باهات صحبت کردم رفتم به ۱۰ سال پیشصدا همون صدا با همون لجبازی و حق به جانبی همیشگیخیلی دوست داشتم که شرایطی پیش میامد که بیشتر باهات صحبت کنممیدونم که خودتو آماده کل کل کرده بودی که نشدخودتو آماده کن واسه فردا چرا شمارمو پاک کردی؟باید بصورت فیزیکی باهات برخورد کنمداشتم فکر میکردم که وقتی اومدم هم توی وبلاگ باهات قرار بذارم!!!مثلا تو وبلاگ بنویسم سر کوچه رسیدمولی هنوز هنگ اون جملتم که گفتی : تو هم شمارمو پاک کردیتمام هوش های مصنوعی و طبیعی و سزارین بشریت بفنا رفت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 20:45

سلاماول از همه عذرخواهی می کنم که دیر پست گذاشتم و بخاطر مشغله کاری بدقولی کردمدوم اینکه من روز چهارشنبه که تو رو دیدم ، قرار بود پنج شنبه برگردماما کمی برنامه ها را کش دادم که جمعه برگردیم که بتووونم پنج شنبه ببینمت وو همین چیزهایی که درادامه میخونی را رو در رو بهت بگماما نشددر نهایت به این نتیجه رسیدم که واست بنویسمبالاخره خوب یا بد می نویسم ( هر چند که تا الان خیلی از من ناراحتی و حق داری )دوست دارم کلمه به کلمه را با دقت بخونی و سعی می کنم بدون ابهام بنوسم تا اگر قراره اتفاقی بعد از خوندن این مطالب بیافته درست باشه و نه از سر ابهاماز قبل خواستگاری تا بعد خواستگاری را کامل واست تضیح میدم و حرف های اون شب را در آخر واست توضیح میدم :من از روزی که با تو دوست شدم صرفاً هدفم ازدواج با تو بود و نه چیز دیگه ای و با تمام وجود دوستت داشتمدرسته توی دوست داشتنم صد نبودم و کامل به خواسته هات گوش نمی کردم ( مثلا سیگار کشیدن ) اما همه فکر من خودت بودی .و هیچ وقت حتی یک ثانیه هم به این شک نداشتم که تو با کس دیگه ای رابطه داشته باشیتا اینکه اون اتفاق توی محلات افتاد و خودت در مورد نجفی توی رستوران واسم تعریف کردیبعد دعوا با اون پسره ، تو رفتی خوابگاه و ما دعوامون جلو در دانشگاه قرار بود ادامه داشته باشهبعد تو زنگ زدی که اگر نجفی راجع به فرهاد چیزی گفت تو بگو می دونمو من همین کارو کردم ، اما نجفی بهم گفت دروغ میگی و نه از فرهاد خبر داشتی و نه از من !خلاصه تمام چیز هایی که بهش از من گفته بودی را گفت و گفت که فرهاد را خیلی بیشتر دوست داری و من عملاً سرکارم و به منم گفت که بگیر نیستی !ولی من بگیر بودم اما فکر نمی کردم قرار باشه اینقدر زود انجام بشهاز طرفی دایی من با یک دختری که اصالتاً .... بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 20:45

کسی که خوابه را میشه بیدار کرداما کسی که دوست داره خودشو به خواب بزنه را نمیشه بیدار کرددوست داشتن و دوست داشته شدن یه حسهبا حرف و کلمه نمیشه ثابتش کردیا تا الان تونستم ثابت کنم که دوستت دارم یا نهاگر تونستم که اینهمه دست و پا زدن واسه فرار از این حس جای سوال دارهاگر نتونستم که کار من ایراد داشته یا با درک و متر و معیار تو سازگار نبودهپس هر چقدر پیش بریم هم هیچکدوم ثابت شدنی نیست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 20:45

چقدر خوبه صبح صفحه وبلاگ را باز کنی و با عزیز دل پری!! روبرو بشی چه روز قشنگی میشه جمله اول منو برد توی هوای 8 سال پیش این شعر مولانا را روی کاغذ سر کلاس نوشتم و طبق معمول پاره کردم من باشم و وی باشد'>باشد و می باشد و نی کی باشد و کی باشد و کی باشد و کی من گَه لب وی بوسم وی گَه لب می من مست ز وی باشم و وی مست ز می .. اما نتونستم مثل کاغذهام دلمو پاره کنم و دور بندازم یه جایی یه جوری گیر کرده فقط خوبیش اینه که میدونم کجا و چطور گیر کرد

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:31

شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود و خمار مه پاره ای دلبر تبار با عشوه های بی شمار هم کرده یاران را ملول هم برده از دلها قرار مجموع مهرویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان می کنی مارا پریشان می کنی آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار یاراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا میرزایی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 18:31

صفحه بندی